سینها و ماهی

برادر جان زمستان رفت برگرد

زمین پیراهن از گلشن به تن کرد

بهاران آمد و گل خنده زن گشت

شب ماتم بخفت و مهر سر کرد

غم و محنت به شادی شد فراموش

زمان برگشت و روزش روزتر کرد

تمام مادران شادان و خندان

پدرها را ز شوکت مفتخر کرد

گل یاس عطر خود را زد به عالم

گل قالیچه را زان عطر تر کرد

 

 

برنج و نان و مرغ و کشک و ماهی

فراوان گشت و ارزان هرچه خواهی

طلا شد مفت و مسکن شد میسر

برادرجان بیا گر زن بخواهی

غزلجان دختر آقای شاعر

رضایت داده مهرش ، تنگ ماهی

مواجب کافی و عیدانه بسیار

مشاغل بی عدد هر چه بخواهی

بیا برگرد ، اینجا شاد و شنگیم

دوباره عید شد ، سینها و ماهی

/ 0 نظر / 6 بازدید