پشت دریاها شهریست ؟

نشسته ایم پشت کامپیوترمان و نصفه شبی هزار فکر و خیال جور واجور میبافیم

امروز باز هم درگیر شدیم با حضرات ، هم با همکاران خودمان و هم با اغیار

آمدند کارمان را تعطیل کردند و ابزارهایی را هم خواستند ببرند که سعید و شرکتی

اجازه ندادند و درگیر شدند و صرفاً کار خوابید و ابزارالات ماند بر جای

یک ولد چموشی آنجا میچرد که ... بگذریم

باز گویا دوستی را از دست دادیم و خلقمان ازین جهت تنگ است . این چه پیش

آمد قدیمی که برای ما همواره مطرح بوده باز مطرح است و به هر روی ... چه باید

کرد ، من همین هستم که هستم ! با تمام معایب و محاسنی که دیده اند و میبینند

بی نظم و تنبل و حساس و زود رنج و پرتوقع و کم حضورم ؟ خودخواهم ؟ نامهربانم ؟

بی معرفت و پول دوستم ؟ خسیسم ؟ ولخرجم ؟ سیاسم ؟ بی سیاستم ؟ زیرکم ؟

نادانم ؟ موقعیت شناسم ؟ موقعیت نشناسم ؟ خونگرمم ؟ بی تفاوتم ؟

هر چه هستم و هر چه نیستم  ! من همین هستم که هستم و به قولی کمتر زینم

که بماند به هر روی ، من کشش و تواناییم همین است که هست

خسته ی زندگی بی ثمر و چشم در راه آینده ای نامعلومم و همین چشم به راهی

و انتظار خودش خستگی و اضطراب و رنج و الم دارد علاوه بر شوق و شعف که دارد

البته و در آن به آن این روزها جاری و ساری است

به هر روی این نیز بگذرد و خاطره ای بماند و یادی که روزی روزگاری به وقت شباب

بر فرض مثال بر میز کافه ای گودر میکردیم و فلان بن فلان یا بهمان بن بهمان ز در

درآمد و چه گفت و چه شنید و چه گفتیم و چه شنیدیم و ازین دست

این بمان تا بعد

/ 0 نظر / 7 بازدید