خشت اول را کج نهادم ؟ تا ثریا دیوارم ریده مال شد؟ جهنم ! دنیا که آخر نشده !‏

شما بگو بازنده ! شما بگو نابود ! شما بگو داغون ! شما هرچی دوست داری بگو

در زندگی یک حس هایی هست در آدمی که قرار نیست دلیل داشته باشن

قرار نیست با اصول اخلاق حضرت فلانی و آداب حضرت بهمانی همخوانی داشته

باشن . در زندگی یک چیزهایی وجود دارن که وجود دارن و نه بنده و نه شما

هم در مورد وجودشون هیچ غلطی نمیتونیم بکنیم . زندگی همینه عزیزم

زندگی دقیقا همه ش همینه !

اگر دیروز از من میپرسیدن چرا اسم روی پرونده رو عوض نمیکرد میگفتم مریض

و متوهم بود ، اگر امروز ازم بپرسن میگم دلش میخواست ! اینجوری دوست

داشت ! راحتتر بود ! شادتر بود /// تازه این اون ، کسیه که هرچی دلش خواست

پشت سرم و توی روم بهم دری وری گفت ، این اون رو که مثال میزنم میخوام

بگم که قضیه ی حق آدمها برای اینکه نسبت به کسی یا چیزی یا خاطره ای

یا هرچی ، هر حس معقول یا نامعقول و موجه یا ناموجهی داشته باشن چقدر

الان برای من محترم و قابل قبوله ، حتی برای اون هم امروز این حق رو به

رسمیت میشناسم /// اساسا هم آدما جونورای غریب و پیچیده ای هستن

و هم جامعه ی ما جامعه ی مزخرف و پر از مغلطه ایه ، ولی در کل

امشب فقط اومدم همین رو بنویسم

بنویسم که توی چار دیواری مغزمون حق داریم هرجور که دوست داریم باشیم

و احد الناسی حق نداره در این زمینه گه زیادی بخوره و ما رو قضاوت کنه و حتی

حق نداره ما رو سین جیم کنه ! فقط یک نکته ی مهم !!! یک نکته ی خیلی

خیلی خیلی مهم : این خودمون هستیم که مردم رو توی خلوت احساس

و اندیشه مون راه میدیم . بد نیست اگر یکم بیشتر در این مورد آینده نگر

باشیم

این بمان تا بعد

/ 0 نظر / 9 بازدید