قصه است این قصه آری ... شعر نیست

آن شبزده مرغم که امید سحرم نیست

آن خانه بدوشم که امید وطنم نیست

گویند بهاران شده و موسم شادیست

گویا که بهاران شد و شادی ثمرش نیست

این رخت نو و کفش نو و جامه ی فاخر

تزویر نشاطیست که در بر به درش نیست

این سلسله جنبان طرب از چه طرف جست

کین خستگی دل نشد و آن طربش نیست

امید نداریم که این غصه سر آید

کین قصه خیالست و صور در عملش نیست

از فرط جنون واژه به معنی ننشیند

انگشت کج و خشک و گسم از قصرش نیست

/ 0 نظر / 8 بازدید