حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش

ترانه هایم را همه خوانده ام

تا آنجا که میتوانسته ام

تا آنجا که نفس داشته ام

ترانه هایم را همه خوانده ام

از هجمه ی پوچی و بلاطت و بی ثمری

فقط نای مرثیه خوانی برایم مانده است

ای کاش آن چند دقیقه آفتابی که امروز تابید

این اندازه زیبا نمیبود

تا روی مرثیه خوانی داشته باشم

از مرثیه و ذکر مصیبت مملوام

اگر فردا چند لحظه آفتاب زیبا نتابید

همینجا می آیم

ناله سر میدهم

تا فردا

/ 0 نظر / 4 بازدید