داستانخانه

آداب دوستی

تا نیک به یادم آری و نیکم به خاطر سپاری و از شدت محبتی که

میان ماست حالت به شود ، نبدین وجه در خاطرت تصوریم کن .

چندانم به خاطر بسپار که بر بام جهان ایستاده ام و دستی بر ماه

و دستی بر خورشید تکیه زده ام و از فرط شوکت و حشمت زمین

و زمان مسخر اراده منند . چنین وهمی تنها لایق چنان محبتیست .

از کرامات حکایت ما یکی اینکه چون در رنج میشدی آرام می یافتم

بدان سبب که نیاز بود آرامی داشته باشی تا تکیه زنی و قرار گیری و

از رنج خلاصی یابی و با رنج من نیز تو چنین بودی و تا اسختلاصم استوار

میگشتی .

   + داستانگو ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/۱٩
comment نظرات ()