داستانخانه

بر انحنای گردن تو یک شب

بر انحنای گردن تو یکشب

دستان پرسه زن من خفت

جادوی موی سیاهت را

افسون داغ لبم آشفت

یکشب که شب همه شب بودی

در چشم و سینه و بر قامت

از در درآمدم

 از طوفان

محتاج نور

 بوسه

بغل

راحت

افسوس و درد و وهم و دریغ و آه

شادی و شعر و شور و گل و شربت

تو پاسبان غمت بودی

من جستجوگر غمهایت

من ، غرق وهم نجات تو

تو ، غرق وهم حیات من

من شرمسار بودهای تو

تو دلغمین هستهای من

 

ما پیشترها که نابودیم

تا بعدترها که ناهستیم

بس پیشترها که ما بودیم

بس بعدترها که ما هستیم

آب و گل و ستاره و روباهیم

شعر و می و مسافر و مرغابی

سیب و سرور و مدح و ثنا هستیم

درک و شعور و شهر و ثریاییم

 

من با تو و تو با دل خود دمساز

تو با من و ز شور تو من جاری

 

دیگر بس است ناله و آه و شرح

من از تو با تو چه میگویم

بس دردها که جوهر انسانند

تو با منی و درون من

آتش ز عشق تو می بارند

   + داستانگو ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٤
comment نظرات ()