داستانخانه

از ماسه تا مروارید از نطفه تا کودک از انگور تا شراب

از ماسه تا مروارید

از نطفه تا کودک

از انگور تا شراب

از نوجوان تا بالغ

از شاعر تا عاقل

از عاقل تا شاعر

راه راه زیادی است

بند کفشها ی اندیشه تان را ببندید

جاده لغزنده ...!؟

جاده ای در کار نیست

آسمانی در کار نیست که ستارگانش راهنمای واژگان تب زده باشند

مایی در کار نیست

اینجا هر چه هست من ست

مقصد اما لابد تو نیستی

مقصد پیوند است

کمال است

حس زنده بودن است

کاش قبل از حرکت قدری مجال خواب داشتم

ندارم

نامه خواهم داد

میدانم

میدانی ؟

میداند ؟

   + داستانگو ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
comment نظرات ()