داستانخانه

دیگر روی باخت من شرط نبندید آقا ! این آخرین مرتبه بود

راه و مسیرش را شما کشیده اید رنج سفرش مال من است . انتها و ابتدا و وسطش

را شما تعیین کرده اید من نقشی نداشته ام . اختیارش مال شماست جبرش مال من

است . علتش را شما معین کرده اید بهای معلولش را من باید بپردازم .

تقدیر خاکستریم را شما بافته اید رنگا رنگ تقدیر دیگران چشم من را نوازش میدهد

خودپسندتر از آن هستید که حتی لابه کنم بشکافیدش . همچین خواهشی نخواهم

کرد . خسته و بی حاصل و رنجورم کردید در پرده پندار اسیرم کردید و گفتید پرواز کن

نتوانستم سنگم زدید خسته تن شدم . پرتم کردید و جان کندنم را به نظاره نشستید

افتان و خیزان لنگ لنگان از چاه بدر شدم بازپرتم کردید دست دراز کردم بازسنگم زدید

دیگر بار ترسان و گریان سر از چاه بدر کردم نبودید بیرون شدم رفته بودید

تقدیر خاکستریم را رجی دیگر میبافتید از شما به کجا میتوان شکایت برد ؟

آقا ! من چند روز دیگر کتابسوزان دارم . هزار دلار کذایی را دم دست بگذارید اینبار

جبرئیل برنده خواهد شد . من کتابسوزان دارم . آنچه نپاید دلبستگی را نشاید

آنچه بکار نیاید نپاید . یا بشکافید این کثافت خاکستری متعفن را ! یا هزار دلار برای

جبرئیل آماده کنید . من اینبار ...

داغدار کردید آقا داغ خودم را به دلم نشاندید . دمتان گرم . دستتان درست . کرمتان

را سپاس . لجن از این تقدیر میبارد . کثافت ازین علیت سلامت بالا میرود

باید از جا کند . من اینبار از جا خواهم خاست آقا . یا بشکافید یا کنار بروید .

یک فیل زخم خورده است که می آید جنگلی را نابود کند . یک فیل زخمی دیوانه

خاکستری که از دهنش کف ِ خونین میریزد . بروید فکر کنید ببینید چه خواهید کرد

آقا به راستی از شما به کدام محکمه میتوان عارض شد !؟

   + داستانگو ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٩
comment نظرات ()