داستانخانه

و سوی راه تو البت ره نظر باز است

 

عروج کرد سوی سقف سوی آسمان سوی ملکوت

و یک نفس درنگ

کرد چون رسید به لامپ نگاه خیره ی نور از حباب

و زیر لب : چه جفنگ

است کل این خانه تمام راستها و دروغها و مرزها

و تماما تمام این قصه

به سوی پنجره کوچید راه خود کج کرد و رفت توی

هوا آسمان قدش چو خدنگ

   + داستانگو ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٩
comment نظرات ()